رضا قليخان هدايت

1487

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بيامد پر از غم به پيران بگفت * كه شد كار با رنج بسيار جفت از ايران فراوان سپاه آمده است * به يارى بدين رزمگاه آمده است گمانم كه رستم ز نزديك شاه * بيامد به يارى بدين رزمگاه به دو گفت پيران كه بد روزگار * اگر رستم آيد بدين كارزار نه شنگل نه گردان توران‌زمين * نه كاموس ماند نه خاقان چين چو بشنيد خاقان بزد كره ناى * تو گفتى كه دارد تن خاك پاى ز بانگ تبيره زمين و سپهر * بپوشيد گوش و بيفكند مهر بفرمود تا مهد بر پشت پيل * ببستند و شد روى گيتى چو نيل سپاه‌آرايى خاقان چين و طوس نوذر و ديدن رستم سپاه افراسياب را چو خاقان بيامد ز قلب سياه * شد از گرد گردون چو ابر سياه ز كاموس چون كوه شد ميمنه * كشيدند بر سوى هامون بنه سوى ميسره نيز پيراهن برفت * برادرش هومان و گلباد تفت چو رستم بديد آنكه خاقان چه كرد * بياراست در قلب جاى نبرد بفرمود تا طوس بربست كوس * بياراست لشكر چو چشم خروس چنين گفت رستم كه گردان سپهر * ببينم تا بر كه گردد به مهر درنگى نبودم بره اندكى * همىكرد رخشم سه منزل يكى كنون سم آن بارگى كوفته است * ز راه دراز اندر آشوفته است نيارم به دو كرد نيرو بسى * شدن جنگ جستن به پيش كسى يك امروز در جنگ يارى كنيد * بدين دشمنان كامگارى كنيد چو فردا برآيد بلندآفتاب * من و گرز و گردان و افراسياب بشد پهلوان تا سر تيغ كوه * بديدار خاقان و توران گروه سپه ديد چندانكه درياى روم * نمودى بنزدش چو يك‌مهره موم فرود آمد از كوه و دل بد نكرد * گذر بر سپاه و سپهبد نكرد همىگفت تا من كمر بسته‌ام * به يك روز يكجاى ننشسته‌ام